ادامه قصه ما
-
تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 1:16
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
قصه ی ما
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 1:45
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
27 تیر1396
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 8:46
دیروز مامان آقا داماد زنگ زدن که بیان عصر ساعت دوروبر 7 بود که آقا اس دادن خانوم داریم میایم منم آماده نشده بودم هنوز گفتم وای من برم اماده شم نیم ساعت بعد گفت دیگه ببخشید بیشتر ازین نتونستمکشش بدمخلاصه زنگ در به صدا آمده و مهمانها وارد شدند. مادرشش خاله بزرگش و زندایی منم تو اتاق بودم و مامان هم ام
با شکوه ترین دارایی ام...
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
خدا نوشت: هستیحست می کنم حواست خیلی بهم هست این روزا یه ارامش درونی دارم ته قلبم آرومه همینو مطمئنم بخاطر خودته بخاطر اینه که دارم تلاشمو میکنم منم حواسم بهت باشه می دونم تازه اول راهمه و خیلی جاها اشتباهای بزرگی کردم اما مطمئنم دستم تو دستاته خدای من دارم روز و شب تلاشمو می کنم تا برسم به چیزی که م
خود چکاپی
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
خبابتدا باید اعتراف کنم این مدت اصلا تمرینی نداشتم و هر چی دلم خواست بی تعارف خوردم و الان دچار دفورمیتی و اضافه وزن و بافت سلولیت و یه جاهایی استرچ مارک شدم نه زندم ولی برنامه ی 6 ماهم: تقویت عضلات : مورب خارجی ، رکتوس ابدومینال* ، رامبوئید* ،تراپزیوس تمام بخش ها بویژه میانی و تحتانی ،سرینی ،زیر شک
خدا مواظبمه
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
دیشب حال بسیار نامساعدی داشتمینی خیلیا من توی درس زیاد اهل رقابت نبودم برا خودم میخوندم و مهم نبود که ول شم یا دوم وقتی اومدم ارش با این هدف اومدم که بدون کنکور و استعداد میرم دکتری،و واقعا دارم تلاشمو میکنم این وسط یکی از همکلاسیامم نگو با من داره رقابت میکنه من اون برام مم نبود اولش اما دیروز توی
من جونییییی
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
امتحانام تموم شد با عنایت و لطف خدا و با تلاشام نفر اول کلاس شدم این ترمو و باید این روند رو ادامه داده حفظ بنمایم ان شالله...مسا گلی دوستم مزدوج شد خدارو شکر امروز صبح بهم گفت و خیلی خیلی خوشحالم امروز عقدشه وای انقدر خوشحالم انگاری عقد خودمه،یه دوست واقعیه برام.اخه تو لحظه لحظه ی خاستگاری و ... در
i love me
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
سخت مشغول کارامم در یک عمل کاملا یهویی و ... افتادم تو جریان پایان ناممدارم اندازه گیری هامو می کنم یه قسمتشم بعد عیده که پروپوزالمم باید بدم داره خوب پیش میره خداروشکر بد نیست اما اگه کمک دوستا نبود امکان نداشت بتونم تو این دوروز 300 نفرو تست کنم توی مسیی که هستیم گاهی خوبه گاهی سخته اما مهم آخرشه
زندگی ادامه دارد....
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
سال جدید و اتفاقات جدید در راهه...کتابی که این روزها می خونم چهار اثر فلورانسه،و دوست دارم باورش کنم طبق نوشته های کتاب هر چیزی که در ذهن ماست یک روز به واقعیت می پیونده دیر یا زود با تمام اون جزئیاتی که درگیرش بودیم با تمام وجود سعی می کنم افکار و حتی رفتار و گفتارمxa0 مثبت باشه و مراقب اونچه که به...
ازدواج
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
بله همین ازدواج الان یک ماهه منو از کاروxa0 زندگی انداخته بابا بخدا من حتی تو خوابم نمی دیدم انقدر سخت باشه ازدواج کردنحالا تصمیم گرفتن واییییییییییی یعنی عذاب آوره ها،البته شرایط فرق داره خب وقتی یکی یکی رو میخاد و احساسی تصمیم میگره ازدواج کردن براش آب خوردنه،اما وقتی یکی تازه به قصد ازدواج میخاد ...
هووووووم
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
ممنون از ابجیای گلمم که جواب سوالامو دادن،مرسیبرای تک تکتون ارزوی خوشبختی و شادی تا ابد زیر سایه خدا و کنار همسرتون و بچه هاتون دارم.قضیه به علت امتحانات و عدم تمرکز بنده موکول شد به یکی دو ماه بعد چقدر الان احساس خوبی دارم بابا انقد تحت فشار بودم و هی هی فکرم درگیر بود الان خوبم به زندگی عادیم برگش
ترم دوم
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
این ترم برای امتحانات و درس خوندن عجیب احساس تنبلی می کنم هر چی کتابو از می کنم جلوروم کتابم داره مثل گاو نگام می کنه بعد منم که از گاوا می ترسم دیگه نزدیکش نمی شم از همون حریم مطمئنه وایمیستیم فقط همون نگا می کنیم بعد یکم که میخاد بجنبه و تکون بخوره زود می بندمشو پا میشمدقیق همینه ها یه ماهه اومدم
این روزهام
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 12:45
این روزها یکمی سریع و البته با استرس فراوان درحال گذشتنه مراسم خاستگاری تموم شد و بعد از آورد پیش حلقه قرار شده چندروز بعد بله برون و مراسمات و ازمایش بازی و...این یک سطر خلاصه اتفاقات پراسترس و البته شیرینی بود که رخ داد. دوسدارم لحظه به لحظه شو ثبت کنم در وبم تا برا بعدنا داشته باشمش اما الان اصلا