خرید بک لینک
بله همین ازدواج الان یک ماهه منو از کارو زندگی انداخته

بابا بخدا من حتی تو خوابم نمی دیدم انقدر سخت باشه ازدواج کردن

حالا تصمیم گرفتن

واییییییییییی یعنی عذاب آوره ها،البته شرایط فرق داره خب

وقتی یکی یکی رو میخاد و احساسی تصمیم میگره ازدواج کردن براش آب خوردنه،اما وقتی یکی تازه به قصد ازدواج میخاد یکی رو بشناسه و باید تصمیم بگیره که آقا آره یا نه بگه اونم به جمعیت کثیری که متظر پاسخن واقعا من یکی جونم در میاد

حالا قطعی نظرمو نگفتم اما خب چیکارکنم

این کیث خوبه،اگر بخام عاقلانه فکر کنم،تحصیلاتش خوبه،خانواده و ایمانش خوبه،اخلاقشم میگن خوبه دیگه،اما ظاهرشم خوبه ها ولی من هییییییییییییچ حس مثبتی ندارم بهش

هیچیییییییییییی،درسته فقط یبار از نزدیک حرف زدیما اما خب بازم اصلن انگار داشتم با همکلاسیم حرف میزدم

دوسداشتنشم واقعا خیلی دوسم داره اینو وقتیم از نزدیک دیدمش واقا متوجهش شدم

حالا نمی دونم چیکار کنم

البته بهش چندبار گفتم نه اما باز کماکان در جایش باقیست

دو دلم به شدت،به دلم میشنه یا نه؟

این همونه که آرزوشو داشتم؟

.

.

.

خلاصه

موندم

میخام اینم ردش کنم اما از طرفی دوسداشتن واقعیشو ممیبینم میگم شاید تا ابد کسی انقد دوسم نداشت!

بعدم میگم خب بخاطر دل کسی دیگه من نمی تونم که نابود کنم زندگیمو

چه بدوونم

خدایا خودت کمکم کن

برچسب: نویسنده: کامیار حیدری تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 12:45

صفحه بندی