ینی خیلیا
من توی درس زیاد اهل رقابت نبودم برا خودم میخوندم و مهم نبود که ول شم یا دوم وقتی اومدم ارش با این هدف اومدم که بدون کنکور و استعداد میرم دکتری،و واقعا دارم تلاشمو میکنم این وسط یکی از همکلاسیامم نگو با من داره رقابت میکنه من اون برام مم نبود اولش اما دیروز توی درسی که نفر اول کلاس بودم اون نیم نمره از من زیاد شده ،حالم خراب شد نمی دونما چرا این حس بهم تلقین شد که یادگیری و هوشم دچار مشکل شده و خیلی متزلزل شدم.بچه ها میگن دختر دیوانه ای ؟
جوشونو اصلن دوس ندارم خیلی بده بخاطر اینم اصلن قاطیشون نمیشم اما چیکار کنم دست خودم نیست ،من تو همچین جوایی نمی تونم تحمل کنم بینشون هیچ احترامی نیست،به شوخی هر چی دوس دارن به هم میگن دختر و پسر رعایت نمی کنن.من دوس ندارم واقعا نمی تونم تحمل کنم خب این تقصیر منه؟به زور برم تو جمعشون؟
الان کلا دیگه جدا هستم ازشون.یعنی خدا میدونه چقد اذیتم کردن تقصیر خودمم هستا می دونم میگم چون باهاشون نمی پرم اونام خب جدا می دونن منو ولی واقعا این یکی دست من نیست خدایی.
خلاصه بعد نشستم فکر کردم حرف یک دوست خوب یاادم افتاد
خداوند به اندازه تلاش ما نتیجه میده ،خدا نتیجه گرا نیست تلاش گراست،منم هر تلاشی بتونم می کنم و نتیجه رو می سپارم دست خدا ،حالا چه اول بشم چه نشم.هدفم اینه که خدام ازم راضی باشه نه اینکه به هر قیمتی شده 20 بشم.
واقعا اینه که بهم ارامش میده ،اولو آخر باید برگردم پیش خدا و این روزا خیلی سریع می گذرن اصلن اصلن ارزش اعصاب خورد کنی منو دارن.
خدای من ،عزیز جان من ، بزرگ من ،نگهبان من
مراقبم باش....
برچسب:
نویسنده: کامیار حیدری